شنبه, تیر 02, 1397

لوگو خانواده جوان

هنرمند - خانواده 601

 

گپی دلنشین با  سیروس کهوری نژاد  

کارگردان توانا، بازیگر کار بلد

گفتگو: حبیبه نیک‌سیرتی

 

 

در وجود هر کس جنبه‌های مختلفی هست که آن جنبه‌ها را در بازی‌هایش باید ظاهر کند. بنابراین، هر نقشی دوست داشتنی است به شرطی که بازیگر بتواند آن را خوب ایفا کند

 

 

سیروس کهوری‌نژاد بازیگر تئاتر، سینما، تلویزیون، کارگردان و نویسنده در سال 1342 در تهران به دنیا آمده، کارشناسی ارشد رشته تئاتر را از دانشگاه تربیت مدرس تهران گرفته و افزون بر کار هنری، در دانشگاه‌های آزاد، صدا و سیما و دانشکده سپهر اصفهان تدریس می‌کند.

نخستین تجربه‌اش در زمینه بازیگری تئاتر در نمایش «متوری» به کارگردانی شهره لرستانی بود که در دانشکده هنرهای زیبای تهران روی صحنه رفت، نخستین بازی سینمایی‌اش در فیلم آن سوی غروب‌ در سال 1367، سپس ( بیا با من) در سال 1371 بود.

وی با این که در یکی از شهرستان‌ها کاری را جلو دوربین دارد، در فاصله دو روزی که در تهران بود پاسخگوی سوال‌های ما شد، از این هنرمند خوب سپاسگزاریم.

 

l در جایی خواندم که نوشته بود: «زندگی متفاوتی» داشتی، اما توضیح دیگری داده نشده بود، ممکن است بگویی جریان زندگی متفاوتت چه بود؟

ll نقاط عطف گریزناپذیری در زندگی هر کسی هست که آدم را، در هر سنی درگیر می‌کند و تبعاتش فردی را که در این اجتماع زندگی می‌کند تحت تاثیر قرار می‌دهد.

پدرم در سال 1354، وقتی که 12 ساله بودم فوت کرد، مادرم ازدواج نکرد، من و برادرم و خواهرم باید زندگی می‌کردیم. حقوقی از پدرم به ما می‌رسید، اما برای جبران کمبود هزینه‌های زندگی باید کار می‌کردم. از همان 12 سالگی، در تمام طول سال کار می‌کردم و در همین تهران، زمستان و تابستان مشغول به کار بودم.

چنین مسایلی موجب می‌شود آدم،  پیش از موعد وارد دنیای بزرگترها شود که با سن من همخوانی نداشت. اما حالا آن را به فال نیک می‌گیرم و خوشحالم که پروسه رشد شخصیتی برای من زودتر شروع شد و دغدغه‌های مسایل زندگی، از جمله کار و حضور در اجتماع، زودتر برایم پیش آمد. در سال 1357 با اتفاقات سیاسی و غیر سیاسی انقلاب مواجه شدم. با درگیری‌های فکری یک نوجوان پانزده شانزده ساله و ایدئولوژی‌های مختلفی که برایش مطرح می‌شد، ایدئولوژی‌هایی که در بین هم سن و سال‌های خودش؛ پس از انقلاب رقابت فکری را ایجاد می‌کرد و هر کس می‌خواست به قول معروف خودی نشان دهد. شاید برای جوانان امروز این مسایل عجیب و غریب باشد اما برای ما، که بسیاری از کتاب‌های دکتر شریعتی، مطهری و حتی نوشته‌های گروه‌های چپ و راست را می‌خواندیم، رشدی عجیب و غریب و دوباره‌ای را از نظر فکری ایجاد می‌کرد و شاید من به جهت ورود پیش از موقع به پروسه کار به دلیل اجبارهای اقتصادی درگیری فکری بیشتری داشتم و به خاطر همین اجبار مسایل اقتصادی، مجبور شدیم به بندرعباس برویم. در آن جا دیپلم گرفتم و خوشبختانه درگیر تفکر سیاسی خاصی نشدم، تکلیف خودم را روشن کردم و به دنبال زندگی و جوانی خود رفتم.

و...

ادامه مطلب را در مجله خانواده 601 بخوانید.

با ما در تماس باشید

  • تهران، خیابان طالقانی، خیابان حافظ، خیابان رودسر غربی، روبروی ساختمان مرکزی وزارت نفت - پلاک 13
  • 02188943807 - 9

اوقات شرعی