چهارشنبه, مهر 04, 1397

لوگو خانواده جوان

خاطرات یک روانشناس - خانواده 607

 

 

 

 

 

 

فرصتی برای زندگی

 

مراجع، که خودش را مینا معرفی کرد، دختری 22 ساله و لاغر اندام با چهره‌ای روشن بود. لبخند دلنشینی داشت و گفت:

- مشکل من به مادرم مربوط می‌شود.

- بفرمایید. سراپا گوش هستم.

چهره‌اش درهم رفت. مشخص بود به سختی سعی دارد بغضی را که در حنجره‌اش بالا می‌آمد مهار کند و اشکی که در چشمانش حلقه بست گواه درد عمیق درونی او بود.

- مادرم مبتلا به سرطان سینه شده است.

- متاسفم و برایش شفا آرزو می‌کنم. چند وقت است دچار این بیماری شده؟

- بیماری هشت ماه پیش شروع شد. یک بار جراحی و بعد شیمی‌ درمانی شد، اما هنوز مشکل ریشه کن نشده  و دکتر نوعی جدید از شیمی درمانی را پیشنهاد کرده و معتقد است با آن کار بهبودی کامل حاصل می‌شود، اما مادرم موافقت نمی‌کند؟

- چرا؟

- چون دفعه قبل با شیمی‌ درمانی خیلی اذیت شد و دیگر تحمل احساس تهوع، ریزش مو و علایم جانبی شیمی‌درمانی را ندارد. او عزیزترین فرد زندگی من است. برادرم ازدواج کرده و در خارج از کشور زندگی می‌کند. یک بار بعد از شروع بیماری مادرم به ایران آمد و به خاطر مسئولیت‌های کاری و خانوادگی خودش برگشت، اما دایم با مادرم در تماس است. پدرم مهندسی بازنشسته است، که در شرکتی هم کار می‌کند. من دانشجوی سال آخر رشته معماری هستم. برای مادرم پرستار گرفته‌ایم، اما خودم سعی می‌کنم در کارهای خانه موثر باشم.

پدرم خیلی آشفته است. با این حال، سعی می‌کند به من روحیه بدهد.

- شما در شرایط بسیار سختی قرار دارید. با وجود این، در وضع فعلی بهتر است قبل از هر چیز خودتان را از نظر جسمی و روانی تقویت کنید تا هم رنج‌های خودتان قدری تخفیف پیدا کند و هم بتوانی به مادرت یاری برسانی. تصور احتمال مرگ عزیزان در آینده و مشاهده آلام جسمانی فعلی آنان بسیار دشوار است، اما احتمال دارد مسایلی از گذشته وجود داشته باشد که این مرحله را سخت‌تر کند. شما وقتی به زندگی مادر فکر می‌کنی چه چیزی به ذهنت خطور می‌کند.

و...

ادامه مطلب را در مجله خانواده 607 بخوانید.

با ما در تماس باشید

  • تهران، خیابان طالقانی، خیابان حافظ، خیابان رودسر غربی، روبروی ساختمان مرکزی وزارت نفت - پلاک 13
  • 02188943807 - 9

اوقات شرعی