شنبه, تیر 30, 1397

لوگو خانواده جوان

خاطرات يك روانشناس - خانواده 602

 

 

توهم، دنیای کابوس‌های تلخ

 


نوشته: دكتر ربابه غفارتبریزی

 

روان‌شناس بالینی

 

 

 

مراجع که خود را وحیده معرفی کرد، زنی 52 ساله، لیسانسیه ادبیات، خانه‌دار و بسیار آراسته بود و در ابتدای سخنانش گفت:

 

- من امروز به خاطر دختر 17 ساله‌ام ساناز که در سال آخر دبیرستان درس می‌خواند، مراجعه کرده‌ام. او از چند وقت پیش، توجهی به درس ندارد و اصلاً لای کتاب‌هایش را هم باز نمی‌کند. نمرات ترم اول به زودی اعلام می‌شود و من اضطراب زیادی دارم، چون می‌دانم نمراتش خوب نشده. من سرمایه‌گذاری زیادی روی او و دختر دیگرم سالومه 11 ساله کرده‌ام. شوهرم مهندس و کارمند یکی از ادارات دولتی است، ما به لطف خدا مشکل مادی نداریم. در حد خودمان از رفاه مالی، خانه و خودرو برخورداریم. من هر سال پول زیادی برای شهریه مدرسه غیرانتفاعی آن‌ها و همچنین کلاس‌های فوق برنامه مثل زبان، موسیقی و ورزش و غیره می‌پردازم و می‌خواهم فرزندانم بهترین باشند.

 

به تازگی یک مسئله دیگر هم پیش آمده در دو سه ماه اخیر، ساناز ادعا می‌کند یک دختر شبیه خودش، همه جا او را دنبال می‌کند و از وی می‌خواهد کارهای لازم و ضروری را انجام ندهد و در عوض به کارهای بدی بپردازد که مخالف عرف است. دخترم می‌گوید گاهی آن موجود به ما فحش می‌دهد و از وی می‌خواهد فحش‌ها را به ما منتقل کند. اگر از خودش بپرسید، بهتر می‌تواند راجع به این توهمات برایتان حرف بزند.

 

- لطفاً او را به اتاق دعوت کنید.

 

دقایقی بعد، دختری سفیدرو و قدری تپل، با چشمان درشت سیاه و لبی خندان روبرویم نشسته بود.

 

- دخترم! به نظر خودت چه مشکلی وجود دارد که تو و مادرت را به این جا کشانده است؟

 

- مادرم دایم به من ایراد می‌گیرد و می‌گوید درس نمی‌خوانم. من سر کلاس حرف‌های معلم را با دقت می‌شنوم و همان برایم کافی است. مدتی پیش در مدرسه آزمون ریاضی برگزار شد و من نفر دوم شدم. از عهده امتحاناتم هم خوب بر آمده‌ام و مطمئنم نمراتم عالی خواهد بود. حالا می‌بینید. من همه چیز را سر کلاس یاد می‌گیرم.

 

وحیده، در واکنش به حرف دخترش گفت:

 

- تا موقعی که نتایج امتحانات اعلام شود، من از دلهره و اضطراب می‌میرم.

 

- به طور معمول باهوش‌ترین و بااستعداد‌ترین دانش‌آموزان هم وقتی را صرف مرور درس‌ها در خانه می‌کنند. چرا شما به درس خواندن در خانه بی‌علاقه هستی؟

 

- وقتی به خانه می‌رسم، باید استراحت کنم، به دنیای مجازی سر بزنم و فیلمی ببینم. دیگر زمانی برای مطالعه باقی نمی‌ماند.

 

- می‌شود برنامه‌ریزی انجام داد و هم به درس خواندن، هم به فعالیت‌های غیردرسی و تفریحی رسید.

 

- شاید بشود، اما یک مشکل دیگر هم وجود دارد.

 

- چه مشکلی؟

 

- سمیرا نمی‌گذارد من درس بخوانم و دایم مرا به انجام کارها و گفتن حرف‌های نابه‌جا تشویق می‌کند.

 

لازم دانستم خودم را به ندانستن بزنم و پرسیدم:

 

- سمیرا خواهر کوچک شماست؟

 

- نه اسم خواهرم سالومه است، سمیرا دوست و همدمی است که فقط من او را می‌بینم هیچ کس او را نمی‌بیند.  

 

- دوست شما، چند سال دارد و چه شکلی است؟

 

- دقیقاً هم شکل و همسن خودم است.  انگار با هم دو قلو هستیم.

 

- چند وقت است که او خودش را به شما نشان می‌دهد؟

 

و...

 

ادامه مطلب را در مجله خانواده 602 بخوانید.

 

 

با ما در تماس باشید

  • تهران، خیابان طالقانی، خیابان حافظ، خیابان رودسر غربی، روبروی ساختمان مرکزی وزارت نفت - پلاک 13
  • 02188943807 - 9

اوقات شرعی